عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
157
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
پهلوان اسد از غايت عجز و تحيّر به شاه يحيى كه در اول محرّك سلسلهء اين فتنه و فساد بود صورت حال عرض كرد و دفع اين معامله التماس نمود . شاه يحيى را قوّت آن نبود كه لشكرى در مقابله آرد و اسد را مددى رساند . امّا هم در پوشيدگى به تدبير مشغول گشته پهلوان خرّم را كه در فارس شاه شجاع به قايم مقامى خود گذاشته بود « 1 » اغوا و اغرا مىكرد « 2 » و گفت امروز در ممالك عراق اختيارى تمام خراسانيان راست و پهلوان اسد را چون قضيّهاى واقع شده صورتى مىبايد انديشيد كه ناموس او به هر طريق كه باشد قايم بماند . پهلوان خرّم التماس او مبذول داشته عرضه داشت شاه شجاع كرد كه بندگى حضرت از تختگاه دور شده و بنده خرّم از مكر و غدر شاه يحيى و انگيز فتنه و شورش شيرازيان ايمن نيست و از جانب آذربايجان مدتهاست تا منتهز اين فرصتاند و شاه محمود را با ايشان يك جهتى تمام . اكنون خرّم را رعايت حزم مىبايد كرد و به تهيّأ اسباب حرب و آلات ضرب و عمارت باره و دروب اشتغال مىبايد نمود . چون صورت اين واقعه به عرض رسيد ، ابو الفوارس كه فارس ميدان فراست بود از راه تفرّس نقش كعبتين ضمير حريف كه بر بساط خيال « 3 » نرد دغا « 4 » مىباخت بازخواند . صلاح در آن ديد كه به منصوبه تدبير مهرهء امل « 5 » طويل او را از ششدر ده هزار فكر خطا خلاص دهد . عنان عزيمت به صوب فارس منعطف گردانيده و سلطان عماد الدّين احمد و امير علاء الدّين فرّخ و پهلوان شرف الدّين طالب را كه امراء لشكر او بودند ، و شاهزاده زين العابدين و امير يعقوبشاه با غلبهاى از لشكريان جهت محاصرهء كرمان تعيين فرمود . خزانه و جيباخانه به نواب سلطان عماد الدّين احمد سپردند كه اگر بعضى از امراء و اصول سپاه و كبار متجنّده [ از كرمان ] « 6 » به طريق اخلاص متوجّه شوند ، ايشان را به خلعتهاى گرانمايه و كمر مرصّع و نقود انعام بايد فرمود تا موجب اميدوارى ديگران شود . چون غلبهء سپاه در كرمان بود مقرّر شد كه سلطان عماد الدّين احمد در زرند اقامت
--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) با ، گ : اغرايى كرد . مل : اغوا مىكرد . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) اساس : نقش دغا . ( 5 ) با : عمل . ( 6 ) با ، گ ، ما ندارند .